سيد علاء الدين محمد گلستانه

171

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

به ملاهى ، يا مطلق بازىهاست ، چنانچه ظاهرِ لفظ است به حَسَب لغت ، يا نواختن و شنيدن سازهاست ، يا شامل خوانندگى هم هست ؛ چون در اين حديث ، غنا ، على حده مذكور نشده . و ادلّهء آن كه غنا از جملهء كبائر است إن شاء اللَّه تعالى ، مذكور مىشود . و در حديث اعمش ، در مقام شمردن كبائر ، فرموده كه : ملاهىاى كه آدمى را مانع مىشود از ذكر الهى ، مكروه است ، مثل غنا و زدن چيزهايى كه تارها داشته باشد . و مراد از مكروه در اين مقام ، معنىاى نيست كه اصطلاح فقهاست ؛ بلكه به معنى حرام است و اطلاق مكروه بر حرام ، در احاديثْ بسيار است . و معنى مكروه ، چيزى است كه خداى تعالى ، به آن راضى نيست . و در آن كه سازها همه مطلقاً حرام است ، خلافى ميانهء علماى شيعه نيست ، مگر در دف بىصَنج كه بعضى از علما در نكاح و ختنه ، تجويز كرده‌اند و علّامه و ابن ادريس ، آن را هم حرام مىدانند . « 1 » و احاديث در باب حرمت سازها بسيار است . از آن جمله ، محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : وقتى كه حضرت آدم عليه السلام را وفات رسيد ، شيطان و قابيل ، شماتت و خوش‌حالى به موت حضرت آدم كردند و در زمين ، با يكديگر يك جا جمع شدند و معازف و ملاهى ، يعنى سازها و بازىها يا خصوصِ سازها را از براى شماتت به آن حضرت ، وضع كردند . پس هرچه در زمين از اين چيزهاست كه مردم از آن لذّت مىبرند ، از آن جمله است . و از آن حضرت ، روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : شما را نهى مىكنم از زَفْن ، يعنى رقص كردن يا بازى كردن ، و از مِزمار - كه آن ، ناى است - ، و از كوبات ، يعنى طبل يا بَربَط يا نَرد يا شطرنج ، و از كَبَرات ، يعنى طبل دوسر يا يك‌سر . « 2 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه خداى تعالى ، نعمتى به او بدهد و در وقت آن نعمت ، ناى حاضر كند ، كفران آن نعمت كرده ، و كسى كه مصيبى به او رسد و در آن مصيبت ، زن نايحه ، يعنى مويه‌گر بيارد ، كفرانِ آن مصيبت كرده ، يعنى راضى به قضاى الهى نشده . « 3 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : شيطانى هست كه نام او قَفَنْدَر است و هر گاه در خانهء كسى چهل روز بَربَط نوازند و مردان ، پيش او آيند ، آن شيطان ، هر عضوى از اعضاى خود را بر

--> ( 1 ) . الكافى ، ج 6 ، ص 431 ، ح 3 . ( 2 ) . همان ، ص 432 ، ح 7 . ( 3 ) . همان ، ص 432 و 433 ، ح 11 .